نخ به نخ خاطراتت را مي ريسم تار يادت و پود فراموشي ام هيچکدام به هم نمي نشيند نه تار مي آويزم نه پود مي کشم انگار بر دار ِ داربست مي لغزم من هيچ فريادي را رسوا نکردم هيچ ناله اي را شانه نکردم من از نگاه ترنج ، عاشق ريشه هاي تو شدم من از ميانه به حاشيه نشستم من خيالم غبار آلود است گليم ماندن مرا هيچ نامي نتکانده است من پشت هيچ خاکي از يادت برنيامده ام